محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1300
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بو العجب ميناگرى كزيك عمل * بست چندين خاصيت را بر زحل مارافسا - مارآموز باشد در تحفه و در مؤيد الفضلاء آن باشد كه زهر مار را بافسون فرود آرد . [ 1 ] مثالش حكيم انورى گويد : بيت گر حسودت بسيست عاجز نيست * اژدها از جواب مار افسا ملكا - [ بفتح ميم و سكون لام ] نام مردى صاحب مذهب ترسايان و فقيه و مجتهد دين ايشان . ملوكا مثله [ 2 ] . مارگيا - مارچوبه باشد [ 3 ] . منش گردا - [ بفتح كاف فارسى و سكون راى مهمله ] يعنى برهمزدگى منش و طبيعت كه به عربى غثيان گويند [ 4 ] . مچهوا - [ بضم ميم و فتح جيم فارسى ] طعاميست كه از برغست « 1 » كه آن را به عربى قنابرى گويند مىپزند و برغستوا نيز گويند و بتازى قنابريه خوانند . « 2 » و موچهوا نيز گويند باضافهء واو [ 5 ] . مردمگيا - همان سترنگ - - كه گذشت - - كه به عربى يبروح الصنم خوانند [ 6 ] مثالش حكيم انورى گويد : بيت باد صبا كه فحل بنات نبات بود * مردمگيا شدست كه نه مرد و نه زنست مع الباء مكيب - لفظ نهى است [ 7 ] يعنى از راستى بكجى مرو و مپيچ . مثالش شهيد گويد : بيت يا رب بيافريدى رويى بدان مثال * خود رحم كن بر امت و از راهشان مكيب مشيب - [ بشين معجمه به وزن مكيب ] نيز كلمهء نهى است [ 8 ] يعنى برهم زده و لرزان مشو . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
--> ( 1 ) - « س » . يرغست . ( 2 ) - تا پايان مطلب از « غ » و « ك » است . ( 1 ) و افسونگر و مارگير و مطيع سازندهء مار ( برهان ) مار افسان . ( 2 ) بر اساسى نيست . رجوع به حاشيهء برهان مصحح دكتر معين شود . ( 3 ) در برهان ماركيا آمده و صحيح نيست . ( 4 ) شكوفه . قى . ( 5 ) اين صورت در برهان نيست . ( 6 ) مردم گيه . مردم گياه . ( 7 ) از كيبيدن ، بمعنى تحاشى نمودن و بيكسو رفتن و از جاى گشتن باشد ( برهان ) . ( 8 ) از شيبانيدن ، بمعنى برهم زدن و آشفته گرديدن .